آسوده نخوابيم، فردا دير خواهد بود
رضا آذرخش
پيش از نوشتن اين سطور نگاهی به تاريخ دويست ساله گذشته داشتم، شايد بتوانم دوره ای را بيابم که با شرايط امروز ايران و با استاندارد زندگی اکثريت مردم و امنيت کشور همخوانی داشته باشد. خوشبختانه يا شوربختانه نشانی نيافتم. جز طی جنگ جهانی اول که انگليسی ها با خارج کذئن گندم و غلات از ايران و جلو گيری از ورود کمک های غذايی و دارويی پاره ای از کشورها به ايران برای نجات مردم از بيماری های وبا و طاعون و قحطی بود، که نتيجه آن مرگ تقريبا ده ميليون از هموطنان ما شد، تشابه ديگری وجود نداشت.
طوفانی که 33 سال پيش با به بيراهه کشانيده شدن مبارزات ضد استبدادی مردم ايران آغاز شد، ميهن ما را به گردابی کشانيد که فردايی نامشخص و دردناکی را برای ميهن و هم ميهنان ما فراهم کرده که نارسايی و فرو پاشی تمام زير ساز های صنعتی، مالی، اقتصادی و اجتماعی را همراه داشته است.
اززمان قاجاريه تا پايان رژيم شاهی در ايران فساد در سطوح مختلف حاکميت و رجال وابسته همواره وجود داشته است، اما ميزان و وسعت آن هيچگاه به وسعت فساد سی و سه سال گذشته بخصوص از سال 84 تاکنون نبوده است. در مقابل سقوط سنت ها، فقر، بيکاری، بيماری های اجتماعی، اختلاف طبقاتی، بی عدالتی و مردم ستيزی بدان اندازه وسعت يافته که در هيچ يک از دوران تاريخ کشور ما حتی در حمله مغولان مشابهی نداشته است.
واقعا ازکجا بايد سخن گفت؟ از اختلاس، از بيکاری، فقر، گرانی، سلب امنيت از مردم، زير پا گذاشته شدن تمام وابستگی های انسانی و عاطفی، تهديد ارضی کشور؟ فاجعه بدان اندازه گسترده گرديده که هيج کس جز طفيلی های وابسته به حاکميت نميدانند آيا فردای ديگری برای آنها وجود خواهد داشت يا نه؟
درحالی که ميليون ها نفر بی خانمان و بی توشه و توان در کشور وجود دارند، ميليارد ها دلار از بانکها و ذخاير ارزی کشور، حتی از بودجه تصويب شده دولت ناپديد ميشوند. فراموش نکرده ايم که اوايل سال پانزده ميليارد دلار و طلا که با کاميون از کشور خارج ميشود و هيچگاه مقصد آن فاش نميگردد در ترکيه ضبط ميشود. وبعد از دو هفته به چاه فراموشی سپرده ميگردد، تا جايی که احمدی نژاد در پاسخ يکی از خبرنگارانی که از او می پرسد «اين پول ها به کجا رفته اند؟» با تمسخر پاسخ ميدهد «نوش جانشون» به همين سادگی!
چه دست هايی با منابع و ثروت ملی اين مردم بلا ديده چنين بازی ميکنند؟ غارت اموال ملت چنان گسترده شده که بايد باور کنيم که همه دست اندر کاران نظام در اين غارت ملی سهيم ميباشند و گاهی نيز به عنوان آتويی عليه رقبا از آن استفاده ميکنند. چند ماه پيش بود که شيخ محمد يزدی در راستای دفاع از رهبر تحريکاتی را عليه رفسنجانی آغاز ميکند، و رفسنجانی به اخطار مينمايد: «اگر يزدی کوتاه نيايد من افشا گری خواهم کرد» و شيخ يزدی بلافاصله ساکت ميشود! از اينرو اگر نوشته بعضی از سايت ها که مدعی هستند آقا زاده نيز دستی در اختلاس های اخير داشته را بپذيريم، بايد فرض کنيم ممکن است درست باشد. زيرا فرمايشات رهبر فقيه را نبايد ناديده بگيريم که در جمع فدائيان ولايت ميگويد« نوشتن ديکته احتمالا ممکن است گاهی اشتباهاتی نيزداشته باشند» و براين اساس اعلام ميدارد «مسأله را اينقدر کش ندهيد!» به دنبال اين اوامر غلط های ديکته به طور کامل پاک ميشوند. و سخن گفتن درباره آن نيز امنيتی و برخلاف منافع نظام اعلام ميگردد! پس بايد فراموش شود.
اما موضوع از ديد مردم کنار نميرود، نسل امروز ايران با زمانی که مردم در دام فريب سراب دلپذير آيت الله خمينی دربند شدند کاملا متفاوت هستند. سی و سه سال فرمانروايی روحانيون فرصتی برای نسل امروز بود که طی آن با منش و سرشت کسانی که حاکميت را غضب نموده اند، آگاهی کامل بدست آورند. نظام نيز به اين واقعيت بينايی کامل دارد، از اينرو هر روز برای تغيير صورت مسأله سناريوی تازه ای را کار گردانی ميکند تا دل مشغولی نوينی برای مردم فراهم آورد. درکمتر از يکسال چهار خبره علمی درکشور ما به قتل ميرسند که فاجعه ای برای مردم ايران است. فرض نزديک به يقين را بر اين ميگذاريم همه آنها توسط عوامل اطلاعاتی موساد بقتل رسيده اند، زيرا مشابه آن در نقاط ديگر نيز رخ داده است. اما سؤال اين است آيا حاکميت از اين واقعيت بی اطلاع بوده است؟ وزارت اطلاعات و امنيت نظام که عملا دراختيار رهبر ميباشد و وزرای آن بايد توسط رهبر انتخاب گردند، درحالی که برای هر آخوند و روضه خوان وابسته محافظينی گمارده ميشوند که از تک تير اندازان ماهر انتخاب ميگردند، چرا بعد از قتل نخستين خبره علمی که از ذخاير اين مرز و بوم هستند وزارت امنيت و اطلاعات حفاظت از آنها را به عهده نميگيرد و برای حفظ جان اين دانشمندان اقدامی نميکند؟ آيا مردم حق ندارند در اين موارد افکاری جز آنچه که نظام اعلام ميدارد داشته باشند؟
درحالی که هر روزه شاهد بنای برجهايی در شمال تهران هستيم که تجهيزات داخلی آنها حتی در لوکس ترين برج های شهر های بزرگ اروپا و امريکا ديده نميشوند . ماشين هايی که هنوز در خيابان های جهان ديده نشده اند در تهران رفت و آمد ميکنند، فقر و درماندگی گريبانگير اکثريت مردم ايران شده و آنها را درسخت ترين شرايط قرار داده است. زمستان فرا رسيده، درحالی که در شهرهای بزرگ و حتی روستا ها به تعداد بی خانمان ها افزوده ميگردند.
بهزاد درويش پور استاد دانشگاه و آسيب شناس اجتماعی، در مصاحبه با خبر گزاری پارس ميگويد: «طی 7 ماه گذشته 2500 نفر بر اثر اعتياد جان حود را از دست داده اند که 130 نفر از آنها زنان بوده اند. اين جامعه شناس ميگويد گستردگی اعتياد در جامعه به علت فقر ميباشد، زيرا فشارهای اقتصادی به سرعت بر جامعه اثر ميکند. اين روز ها فشارهای اقتصادی آنقدر گسترده است که مردان خانواده قدرت نگهداری از همسر و فرزندان خود را ندارند. بدين سبب 15 تا 20 درصد کارتن خواب ها را زنان تشکيل ميدهند. فقر در جامعه نخست نصيب زنان ميشود و آنها نخستين قربانيان فقر، بيکاری و گرانی هستند. در ايران در سال های اخير فشار های اقتصادی بطور سرسام آور به مردم سنگينی ميکند و بی خانمانی يکی از پيامد های فقر و شکافهای طبقاتی است. در جامعه ايران فشار های اجتماعی چنان گسترده است که تقريبا بيش از 50% جامعه را فرا گرفته است. جمع کردن کارتن خواب ها که شهرداری هر روز آن را اعلام ميدارد مخصوصا از زنان جامعه دردی را نمی کاهد، بلکه زنان به خاطر اينکه سر پناهی داشته باشند به سوی فحشا و خود فروشی سوق داده ميشوند». (سايت خبری گويا)
آيا مدينه فاضله ای را که رهبر انقلاب در سال 1357 به مردم وعده داده بود همين ناکجا آبادی است که امروز شاهد آن هستيم؟ رهبر و رئيس جمهور برگزيده او که گاه گاهی با صرف هزينه بسيار زياد به بازديد شهرهای مختلف ميروند تا مورد استقبال شيفته گان نظام ولايی که با اتوبوس از نقاط ديگر آورده شده اند قرارگيرند، آيا هيچ گاه به روستاهای خوزستان، بلوچستان، کرمان و.... رفته اند تا شاهد رنج های انسان هايی باشند که نه تنها سربنايی برای رهايی از سرما و گرما ندارند، بلکه حتی آب برای آَشاميدن نيز ندارند؟
آيا رهبر هيچگاه فکر نکرده از ميليارد ها دلاری که برای ترميم خرابی های جنگ لبنان و يا برای بذل و بخشش های حزب الله به آنها ميپردازد تا آرای لازم را برای بدست آوردن کرسی های بيشتر در پارلمان بدست آورد تا در تشکيل دولت سهمی داشته باشد را صرف آبادانی و رفع کمبودهای چند روستای کشور بنمايند؟
آيا دين، اخلاق و انسانيت به آنها نميگويند بجای به هدر دادن ميليارد ها دلار که برای دستيابی به انرژی هسته ای هزينه ميکنند، حتی اگر برای مصارف صلح آميز باشد، با بزرگنمايی و رفتار نابخردانه خود ميهن ما را در تير رس کشور های نيرومند جهان قرار ميدهد که تشديد کننده فقر بيشتر، و بيماری بيشتربی کاری و اعتياد بيشتر ميباشد و عاملی برای سقوط ارزش پول ملی خواهد بود، و هم اکنون حتی پيش از آغاز تحريم فروش نفت کمبود داروهای ضروری برای بيماران و گرانی سرسام آور مواد غذايی مورد نياز خانواده ها را سبب ميشود.
حمايت از آدم کشان سوری با مايه گذاری از منابع ملی ايران، انتقال نفت تحريم شده سوريه به ايران و فروش آنها دربازارهای سياه نفت و انتقال درآمد آن به روسيه برای تأمين سلاح لازم برای کشتار معترضين سوری ( وال استريت جورنال) آيا نميدانند که عامل ديگری برای دشمن تراشی و فراهم ساختن زمينه تحريم های بيشتر يا نهايتا جنگ و ويرانی کشور خواهند شد. هرچند با بی اثر شدن تهديد بستن ترعه هرمز سفرای پنهانی مقام رهبری در حال فراهم ساختن مقدمات مذاکره نمايندگان غير رسمی خود با ايالات متحده ميباشند که بطور حتم مجبور به دادن امتيازات بيشتری به طرف مقابل خواهند شد که ميزان آن از چشم نامحرم مردم دور خواهند ماند.
بحران زايی نظام ولايت فقيه که از بدو تشکيل تا کنون رخدادی روزمره و تکراری بوده است علاوه بر اينکه عامل انواع نارسايی های اجتماعی اقوام مختلف ايرانی بوده ، سبب انزوای سياسی ايران نيز گرديده است که نبايد ازخطرات آن غافل بود. اين غارت گران درصورت نابودی حاکميت ارضی وملی ايرانيان چيزی از دست نخواهند داد،چپاول ها به آن سوی مرزها انتقال يافته اند. درگوشه و کنار های افريقا از هم اکنون پناهگاه های امنی تهيه شده است و آقا زادگان نيز با ثروتی که در اختيار دارند در سراسر امريکا و اروپا زندگی ميکنند، گاهی حتی بورس تحصيلی هم دريافت ميدارند، اين ما ملت ايران هستيم که بايد کفاره اين نابخردی ها را بپردازيم.
در اين شرايط ما فرزندان اين مرز و بوم چه بايد بکنيم؟ آيا هنوز بايد آرام گرفته در انتظار معجزه يا تغيير روش و اصلاح حاکمين باشيم يا چشم به بيگانه بدوزيم؟ آيا ميدانيم بهترين وسيله تعميم استمرار نظام ولايت فقيه طی 33 سال در کشور چه بوده است؟ «بدبينی، خود بينی و خودکامگی» خود ما است. آيا هنوز وقت آن نرسيده که بخود آييم و فقط به يک نقطه بنگريم و به يک چيز بينديشيم «آزادی ميهن خود از نابودی مطلق و رهايی از چنگال نظام های ديکتاتوری».
هم اکنون گرگان گرسنه در اطراف ما قرار گرفته اند و به دنبال سهمی از ميهن ما هستند. روسيه جنايتکار که امروز مدافع سرسخت ولايت فقيه شده در دو قرن گذشته بيش از نيمی از ميهن ما را با حيله و نيرنگ و به ياری اوليای فقيه به چنگ آورده است. اما هنوز به دنبال راه يابی به آبهای آزاد ميباشد. تازيان بربر چشم به خوزستان دارند و همسايه شرقی در انديشه کردستان و بخش هايی از آذربايجان است.
اگر امروز نتوانيم با رسيدن به همبستگی ملی ميهن خود را آزاد کنيم، فردا فرزندان ما بدون شک بردگان اشعال گران خواهند بود.